تبليغاتX
هفته نگار
وعده ی ما هر جمعه صبح
دوستان عزیز پیشنهادی برای دگرگونیه ساختار هفته نگار به ذهنمون رسید که امیدواریم با این راهکار از رکود نوشتاری در وبلاگ فاصله بگیریم.خواهشمندیم نظر خودتونو حتما راجع به این پیشنهاد بنویسید.

پیشنهادک:


به این فکر افتادیم که با توجه به افزایش نویسنده ها٬ نویسنده ها را به دو گروه تقسیم کنیم. که نویسنده های گروه اول هفته ی اول متن میدن و نویسنده های گروه دوم هفته ی بعدش و همینطوری یه هفته در میون. اینطوری تعداد نوشته های بروز شده در یک هفته به اندازه ای هست که خواننده از خواندن مطالب خسته نمیشه(چون هر هفته نصف پنجره ها بروز میشه) و در ضمن هر هفته مطلب جدید داریم. این ساختار مشکل کم بودن زمان نمایش نوشته ها رو که خیلی از نویسنده ها  ازش گله کرده بودند رو هم بر طرف میکنه(یعنی زمان نمایش نوشته ی هر نویسنده رو از یک هفته به دو هفته افزایش میده).

فقط یه بحثی هست...و اون اینکه چطوری نویسنده ها رو به دو گروه تقسیم کنیم. و اینکه گروه ها نسبت به هم موضع و تقابل مسئولیت خاصی رو داشته باشن یا نه٬ صرفا به صورت جداگانه کار کنند. درباره ی این موضوع هر نظر و پیشنهادی دارید خوشحال میشیم بدونید.

در ضمن شاید بخش میز گفتمان رو هم با یه شکل و شمایل دیگه ای راه بندازیم...مثلا مباحث تحلیلی و انتقادی و یا حتی جنجالی که جذاب تر بشه. اگه درباره این موضوع هم نظری دارید ما منتظریم. 

 

با سپاس

مدیر وبلاگ - شاپرک

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط مدیر هفته بلاگ | 
ضمن عرض تسلیت و تهنیت به مناسبت فرارسیدن ایام سوگواری حسینی خبری مهم رو به اطلاعتون میرسونیم:...

 

"گاهی اوقات لازمه که آدم بعد از یه دوندگیه طولانیه٬ یه کم واسته و به راهی که اوومده نگاه کنه..."

...

به دلیل رکود نوشتاری در هفته بلاگ و عدم پیگیری نویسندگان برای ارائه مطلب٬ بر آن شدیم تا دگرگونی های رو در ساختار هفته نگار به وجود بیاوریم...

 ...به برخی تحولات فکر کردیم.{ از جمله افزایش زمان بروز شدن مطالب به دو هفته + تشکیل هیئت اجرایی هفته بلاگ به جای مدیر اجرایی و ...}. اما از همه مهمتر میخواستیم نظر شما رو راجع به هفته نگار بدونیم. از این رو از شما دوستان خوب هفته نگاری درخواست می کنیم هر مطلبی راجع به بهتر شدن وبلاگ به نظرتون میاد بگید...در واقع هرچه میخواهد دلت تنگت(تنگتون) بگو(بگید)...ما باروی نیمه باز استقبال میکنیم.

در ضمن تا زمان بهبودی کامل و خودسازیه وبلاگ یه مدت تعطیل خواهیم بود تا بعد با قدرت ظاهر بشیم.

 

با تشکر

مدیر وبلاگ

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/15ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط مدیر هفته بلاگ | 

 


خدای اطلسی ها با تو باشد


  

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط سردبیر | 

بازهم يه سلام ديگه، و بازهم يه هفته نگار ديگه...

اميدوارم روزگار به كامتون باشه...

 

اين هفته را نيز با ياد و ياري خداوند زيبايي ها آغاز مي كنيم.به اين اميد كه بنگاريم و لذت ببيريم؛ به اين اميد كه لحظه هايمان را با قلمان به يادگار بگذاريم؛ و با اين اميد كه بنگاريم تا بمانيم.

اين هفته مي خواستم يه آمار از وبلاگمون بگم كه به نظرم اومد براتون جالب باشه.
بد نيست بدونيد...
وبلاگ ما داراي ۲۴پنجره است كه در حال حاضر تقريبا ۲۰تاي آنها فعال اند.هم اکنون ۱۰ نویسنده با ما همکاری میکنند که دوتاشون یخ زدند.از روز تولد هفته نگار تا به حال، حدود ۲۴۰نظر براي هفته نگار به ثبت رسيده(اعم از خصوصي و غير خصوصي)، كه از اين ميان پنجره ي تكرار سكوت ها با ۴۱نظر شلوغ ترين پنجره بوده است. بعد از آن نيز پنجره ي شاپرك با ۳۸نظر(چاكريم ديگه چه ميشه كرد)و پنجره ي بطالت با ۲۹نظر در رده هاي بعدي قرار دارند.

از بين پنجره هاي غير نويسندگي، پنجره ي سروده سرا با ۸ نظر و سرآغاز و
نظر سنجي با ۵ نظر، شلوغ ترين پنجره ها بوده اند كه البته انتظار مارو برآورده نكردند.

اما اين آمار براي چي بود؟ لپ كلام:
تا ميتونيد پنجره هاي خودتونو زود به زود بروز كنيد و از روند هفتگي عقب نيوفتيد، در واقع بجنبيد تا از بقيه نويسنده ها جا نمونيد.
به دليل كم كاري كردن بعضي نويسند ها (حالا عمدي يا غير عمدي)، از اين به بعد مجبور ميشويم با خشونت تمام، قوانين سفت وسختي براي بروز نشدن پنجره ها اعمال كنيم:اگر نويسنده اي بعد از دو هفته(بدون عذر موجه قبلي) پنجره ي خودشو بروز نكنه با كمال اقتدار و كوبندگي مجبور ميشيم، پنجره شو پلم كنيم. مگه اين كه يه جور ديگه اي با ما كنار بياد.

راستي يه نويسنده ي خوبه ديگه به نام ستاره محزون به جمعمون اضافه شده كه اگه موافق باشيد براش جشن پتو بگيريم؛ البته با نظراتخودمون.

یه نکته مهم دیگه: نویسندگان عزیز لطفا نظرات نوشته های خودتونو با خط جداکننده از هم جدا کنید تا مشخص باشه هر نظر برای چه نوشته ای هست.ممنون

در پایان امیدوارم هر جا هستید موفق باشید ولی هیچ موقع نوشتن رو فراموش نکنید..چون نوشتن راهیست برای رسیدن به آرامش.

 

مدیر هفته نگار

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط سردبیر | 


* اگر آینه نبود٬ همیشه خود را جوان می دانستم.*

"پیکاسو"

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط مدیر هفته بلاگ | 
 

از اعضای محترم هر کسی فیلم جدیدی رفته لطفا اینجا مختصری راجع به اوون فیلم بنویسه. (مثلا چارچنگولی٬ دلداده و ... ) 

 

کیو:"آواز گنجشکها"-یک حاشیه نشین واقعی تهران را با بسیاری از صحنه های واقعی زندگی او نشان می دهد،اما تحولی در این داستان وجود ندارد، فیلم از وجود نداشتن داستان رنج می برد.اصولا داستان ها و فیلم ها برای نشان دادن یک تحول به وجود می آیند،اما این داستان بر اساس هیچ تحولی ساخته نشده است.فیلم یک فیلم معمولی مجید مجیدی است...تنها تحولی که در فیلم می شود پیدا کرد ،زمانی است که آوار روی سر شخصیت اصلی داستان می ریزد و او خانه نشین می شود.

شاپرک: " محيا"- به نظرم فیلم قشنگی بود...تو این بیابان فیلمهای سینمایی این چند وقته٬شاید یه لنگه دمپایی بود...داستانش یه کم شبیه داستانهای افسانه ای و آسمانی ما ایرانی ها بود...یه عشق و یه تحول...از جریان فیلم خوشم اومد ولی از پایانش نه...یه کم زمینی شد...نه آسمانی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط مدیر هفته بلاگ | 

نظر سنجی دفعه قبل متاسفانه با استقبال خوبی همراه نبود. اما برای این که موضوع فراموش نشه نتایج اوون نظر سنجی رو اعلام میکنیم:

از لحاظ قدرت بازیگری:

محبوبترین بازیگر مرد: رضا کیانیان

محبوبترین بازیگر زن: الهام حمیدی

 

و اما نظرسنجی جدید:

محبوب ترین شاعر کلاسیک شما:

۱.رودکی        ۲.فردوسی        ۳.نظامی        ۴.ناصرخسرو  

۵.عطار           ۶.مولانا              ۷.سعدی         ۸.حافظ

۹-خیام         ۱۰-بیدل دهلوی  ۱۱-شاعری دیگر(نام ببرید)

 

فقط لطفا برای جذابیت کار و همچنین عدم تاثیر بر روی آرای دیگران٬ نظرات خود را به صورت خصوصی ارسال کنید٬ ممنون.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط مدیر هفته بلاگ | 

سروده ی این هفته به پیشنهاد مهدی جان تهیه شد. شما هم اگر شعر خاصی مدنظر دارید بگید که برای هفته بعد بذاریم تو سروده سرا.

کوچه

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

فریدون مشیری
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط مدیر هفته بلاگ | 
در کوی نیک نامان! ... گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

  یا رومی روم! یا زنگی زنگ! نه طاقت زنگی بودن داریم نه زور رومی بودن! اگه زنگی باشیم دوری تو کجا دل ما کجا! رسم رومی بودنم حکایت هفت خانو داره!!!

  شاید راه غلطو رفتن از سر دو راهی موندن بهتر باشه! پس ترس چیه که سر دو راهی زانوی آدمو شل می کنه!شاید ترس از دست دادن تو باشه!!!



 

برای دیدن متن هفته های گذشته به ادامه مطلب بروید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط نگارنده | 

 كاغذ رنگي

 

در را باز مي كنم

خانه ي آرامش را داخل مي شوم

تا فرونشينم در ملودي سكوت خانه ام

و احساس كنم تنهايي را

تنها احساس راستين

و پاك مي كنم

آنچه را روز با من كرده

و پيراهنم را پاك مي كنم

از خرابكاري هاي پرنده هاي بي ادب كوچه مان

و دراز مي كشم آرام آرام

در زير نور مهتابي اتاقم

وز ياد مي برم

هر چه بايسته است...

ادامه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط شاپرک | 

نا امید تر از دیروز

بی صدا و تنها تر از همیشه به دیوار تکیه داده بود

سال ها بود که به این طعنه ها و دیده نشدن ها عادت کرده بود

 اهمیتی ندارد دیگر اهمیتی ندارد.....

مخصوصآ حالا که قصد طردش را دارند

او هم به آنچه می خواست می رسید

به تنهایی مبهم و خاکستری

تنهایی که فقط برای خودش بود

تا در آن بیندیشد!

به آخرین نگاه!!

تکرار سکوت ها:نگار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 8:0 قبل از ظهر  توسط تكرار سكوت ها | 

 

      آيا هنوز عاشقم هستي


آنگاه كه سپيدي بر گيسوانم موج مي زند
...
آيا هنوز هم به ياد مي آوري
دختر جواني را
كه بردي
چون عروست
در يك روز باراني
در پاييز
آيا هنوز مرا سخت در آغوش مي فشاري
چون شب پيوندمان
يا ،از ياد خواهي برد
اولين روز ديدارمان را
در تابستان
هنگامي كه رزها شكوفه داده بودند
و پرندگان مي خواندند
آيا باز هم نواي خوش خنده هايمان
گوشت را مي نوازد
آيا هنوز هم به ياد داري
همه سالهاي شادي را كه در كنار هم سپري كرديم
...

قلبت را تا هميشه
برايم روشن بدار ... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 7:0 قبل از ظهر  توسط سايه خزان | 

در خود فرو می روم 

هر گاه انسانی ، دیگر گون می شود ، مبهوت خاطرات می مانم و مغلوب احساسات !
می کوشم به گشودن روزنی از گذشته در وجودش ، می کاوم روحش را اما دریغ از انسانی که بود !
خسته از تزویری که در برم می گیرد و آلوده به رفتاری که از آن من نیست در جستجوی پناهگاهی که صورتک خندان را از چهره برگیرم در خود فرو می روم ، بیش از پیش در خود فرو می روم تا بدان جا که دستم برای انسان دیگر گون ، رو می شود !
دستم رو می شود و می پذیرم انتهای رابطه را و تغییر را و محو شدن آن بخش از زندگی را که به خاطره پیوسته بود !!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 6:0 قبل از ظهر  توسط بطالت | 

آتش عشق

دیریست که مستی می کنم                از هجر بت پرستی می کنم               ماه هم خنده کرده بر من

ای دوست چرا ناله کنی                   از درد چرا لابه کنی                       درد است که می گریزد از من

ای من تو چرا خسته شدی                گویی که پر بسته شدی                    فردا هم روزی آید ای من

سالهاست که از تو رسته ام

در کوی او بنشسته ام

تا شاید:

یک دم بنگرد بر من

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 5:0 قبل از ظهر  توسط Leo | 
کاش نگاهم را در همان لحظه می فهمید

کاش زندگیم را در این حسرت بی پایان می دید

کاش دیده نشدن و تنهاییم را حس می کرد

او هیچ از من نمیداند

اما من می دانم او کیست

او فرق دارد

با همه فرق دارد

که من در این فاصله ها

باز هم او را می بینم!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 4:0 قبل از ظهر  توسط نگین | 

گفته بودم عاشقم، حرفمو پس می گیرم !

یا من یسمی بالغفور الرحیم!

سلام

"تو قصه ها می خونیم عاشق برای رسیدن به معشوق دست به هر کاری می زنه،

تو قصه ها می خونیم عاشق از  فکر معشوق شبا نمی خوابه!"

مشکل همین جاست، خودت داری می گی قصه! ما یه داستان داریم که یه واقعیتی پشتشه و یه قصه که خیالیه. حالا شاید تو این رو با علم به این مطلب و این منظور استفاده نکرده باشی اما درست استفاده کردی چون اینا همش قصه اس!)اکثرشون)

کی گفته که عاشق برای معشوق دست به هر کاری می زنه؟! کی گفته عاشق شبا نمی خوابه؟ مگه می شه آدم اصلا نخوابه؟! تا حالا شنیدی یه عاشقی تا معشوق رو دید خودش رو جلوی پای اون قربونی کنه؟! حتی قصه ی این قضیه هم نیست چه برسه به واقعیتش. حالا چرا؟ عاشق، عاشق نبوده؟ یا نویسنده اینو نیاورده؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط مصلح | 
خالی
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط Pat & Mat | 
خالی
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
برای این هفته متنی ارسال نشده است. متن هفته پیش را در ادامه مطلب ببینید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط نیما | 

سقوط عروج


*******************
درصراط جریان
قبله مان با رود همچنان هم قدم است
و من غرق این پندارم
که نمازم به کدامین دریا می ریزد
وعروجم
مهمان کدامین صدف است ؟
دست بی عفت صیاد
کی مرا خواهد چید ؟
عاقبت روزی یا که شبی
آن مروارید خفته در موج
که فرشته درمیانش گرفته فوج فوج
بر گردن کدامین هرزه
به رقص خواهد آمد
قبله ام نه گل سرخ نه رود
و نه چشمان کسی است
قبله ام در میان قلبم
رو به دستان خداست 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط بانو | 
خالی
+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط کاربر7 | 
 

گزارش هاي اجتماعي و فرهنگي

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط سامان | 
بیگانه: آلبر کامو

یکی از موفق ترین داستانهای آلبر کامو. داستان یک بیگانه. یک سرگردان...کسی که نمی تواند چیزی را روشن کند...چون پوچ است.مرسو قهرمان اید داستان مبهم و دوپهلو باقی می ماند. از یکی از دوستام شنیدم آلبر کامو خودشو وارد داستان کرده و به عنوا یکی از شخصیت های داستان نتظر اتفاقات داستان که خیلی برام جالب بود.در کل کتاب قشنگیه...حتما یکبار بخونیدش

قلعه ی حیوانات: جورج اورول
  
در مورد اوضاع یه دوره ی سیاسی انگلستان! یه نوشته ی نمادین! برای فهمیدن نماد های یه داستان نمادین یا باید با اوضاعی که کتاب توش نوشته شده آشنا بود یا باید نقدشو خوند! من خودم هنوز 1984 رو نخوندم ولی فکر کنم اون کتاب یه جورایی نقد این داستان و البته کامل کنندش هم هست!
  در هر صورت این نویسنده ی انگلیسی که تو هندوستان به دنیا اومده توی این کتاب حرفای زیادی از یه جامعه ی انسانی برای گفتن داره!

(سردبير)

صحبت شيطان: مجموعه داستان-به انتخاب آلفرد هيچكاك

يه كتاب با داستانهاي جنايي و شگفت انگيز...با داستانهاي تازه از زندگي ديرين ما...سخن از نفرت ها...شجاعت ها...جسارت ها و مردانگي ها...اينكه ما آدما چقدر نفرت انگيزميتونيم باشيم٬ ...و چقدر ميتونيم متفاوت باشيم...مثه يه انسان

در كل كتاب بدي نبود...هر چند كه همه داستانهاش قشنگ نبود...اما داستانهاي جذاب هم كم نداشت...داستانهايي كه باعث ميشه آدم با قلبش فكر كنه...و يه كمي نگاهش به اطرافش عوض بشه!

(شاپرك)

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط سردبیر | 

بیا ای دل کمی وارونه گردیم
برای هم بیا دیوونه گردیم

شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندونه گردیم .

***

میان دوستـــان افتاده ای تک
رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!

برایت می زنم اینک پیامک
شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد .

***


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/18ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط مدیر هفته بلاگ | 
ازغضنفر می پرسن چه جوری بستنی كیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می كشم بیرون از غضنفر می پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز می كنن ؟ میگه : آخه من امتحان كردم….. پیاده خیلی راهه غضنفر رفت تعلیم رانندگی رفیقش پرسید چطور بود ؟ گفت : خوب بود ولی مربیه خیلی مذهبی بود . هر طرف من می پیچیدم می گفت یا امام رضا یا ابوالفضل غضنفر میره ماشینشو بیمه كنه، آقاهه بهش میگه ایشااله هیچوقت از بیمه‌تون استفاده نكنید، غضنفر هم میگه ایشااله تو هم از این پوله خیر نبینی ترکه روزه می گیره 5 دقیقه مونده به اذان روزشو میشکنه می گن چرا اینکارو کردی ؟ می گه خواستم به خدا ثابت کنم که می تونم اما نمی گیرم آخری نوبت اصفهانیه می شه ، میاد جلوی قبر كلی گریه زاری می كنه ، آخرش هم با بغض میگه : شرمنده ، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگیرم . بعد یك چك سی‌هزارتومنی می‌نویسه می اندازه تو قبر ، بیست‌هزارتومن بقیشو برمیدارم غضنفر بعد از عملیات داشته شهدا رو جمع و توی پلاستیک می کرده بین شهدا یه زخمی بوده که به زحمت میگه من زخمی هستم شهید نشدم غضنفر میگه بیا برو توی پلاستیک شهید شدی بدبخت داغی نمیفهمی یه صندلی بوده که هرکس روش میشسته و دروغ میگفته بادکنک بالای سرش میترکیده اصفهانیه میشینه میگه مافکر میکنیم آدمای ولخرجی هستیم بادکنک میترکه رشتیه میشینه میگه ما فکر میکنیم که آدمای با غیرتی هستیم بادکنک میترکه غضنفر میشینه میگه ما فکر میکنیم… بادکنک میترکه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/18ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط مدیر هفته بلاگ | 

این حرفها شوخیست ولی جدی بگیرید. 

نکات فشرده و ضروری:

با توجه به تقاضای بسیار زیاد دوستان برای عضویت در هفته بلاگ و همچنین محدودیت پنجره نویسنده ها٬ اولویت کار با کسانی است که زودتر نام و مشخصات خودشونو در این جا به صورت خصوصی کامنت بذارند.

لطفا قبل از هر کاری در این قسمت آدرس ایمیل خودتونو  حتما کامنت بذارید.

قصد داریم اگه خدا بخواد سه تا بخش  جدید اضافه کنیم:

۱.معرفی و نقد فیلم ۲.میز گفتمان ۳. پنجره ی نظر سنجی.لطفا نظر دهید.( شرح در بخش نا گفته ها)

همچنین میخواستیم نظرتونو راجع به قالب هفته بلاگ بدونیم.اگه موافقید که هیچی٬ اگه مخالفید یه قالب پیشنهاد کنید٬ البته از قالب های خود بلاگفا. ( شرح در بخش نا گفته ها)

روش جدید برای بروز کردن مطالب برای تنبل ها: مطالب هفته جدید خودتون رو تا پنجشنبه صبح برای پنجره ی خودتون به صورت خصوصی کامنت بذارید.( شرح در بخش نا گفته ها)

اگر میخواهید متن جدیدتونو خودتون پست کنید٬ لطفا هیچ پنجره ی جدیدی نسازید و در پنجره ی خودتون بروز کنید. ( قابل توجه نگار جان )

ترتیب بندی و نظافت پنجره ی هر نویسنده به عهده ی خود اوست.(مثلا جدا کردن کامنت های مطالب هر هفته یا آرشیو گذاری مطالب) .پس لطفا نظافت عمومی را رعایت کنید.

در صورت تمایل برای عضویت همین جا خودتونو کامل معرفی کنید ( یعنی با نام مستعار و آدرس ایمیل) و سپس به صورت خصوصی کامنت بذارید.

و مثل همیشه متون جدید خودتون را یا از روش بروز رسانی در پنجره٬ یا از طریق میل به مدیر و یا از روش جدید بروز کنید.

 یه توضیح راجع به بروز کردن مطالب توسط خود نویسنده ها در وبلاگ:

اگر دوست دارید این کار رو بکنید از سایت بلاگفا زیر قسمت مدیریت وبلاگ٬ وارد بخش وبلاگهای گروهی بشید. سپس با وارد کردن نام وبلاگ به انگلیسی(یعنیhafte-negar) و نام کاربری و رمز عبور خود به مدیریت وبلاگ وارد شوید و متن خودتون رو بروز کنید. البته توجه کنید که در این بخش به غیر پنجره ی خودتون به پنجره ی دیگری دسترسی ندارید. (البته میتونید داشته باشید ولی خوب خرج داره).اگر هم نام کاربری و رمز خود را دریافت نکردید در این بخش کامنت بگذارید تا ما کمکتون کنیم.

 دیگر اینکه از دوستای بسیار خوبمون خواهش میکنیم که اگر تا حالا به ما میل نزدید٬ حتما این کا رو بکنید تا ما بتونیم راحت تر با شما در ارتباط باشیم و مشکلات احتمالی رو سریعا حل کنیم.وری ممنونات.

به هر طریق وعده ی شماره ی جدید ما هر جمعه صبح.

 و اما یه چند تا حرف مهم:

حرف اول اینکه شدیدا از شما دوستای خوبمون میخوایم که اگه حال و حوصله داشتید برای هفته بلاگمون تبلیغ کنید٬ هرجوری که خودتون راحتید٬تو وبلاگ خودتون٬ با ایمیل٬ تو چت٬...هر جوری... . فقط خواهشا یه کم تبلیغ کنید.جونه هر کس که دوست دارید تبلیغ کنید تا هفته نامه پا بگیره و اگر هم دوست داشتید به دوستاتون بگید که بیان و توی نوشتن کمک ما کنند. قدمشون روی چشم...از هر همکاری ای پیشاپیش استقبال میکنیم.

دیگر اینکه اگه سایت یا وبلاگ جالبی میشناسید٬ آدرس اونو به ما بگید تا ما اونا رو به عنوان پیوند به هفته بلاگمون اضافه کنیم. برای نمونه میتونید بلاگهای خودتون رو به ما معرفی کنید تا ما بذاریم رو صفحه.

در پایان اگر حرفی سخنی چیزی داشتید حتما بیاید بگید٬ ما هم مثل خودتون سرمون میخاره باسه اینکارا

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/12ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط مدیر هفته بلاگ | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
روزگار می گذرد و قلم زندگی به دست من و تو میافتد. یادت میاید که با برگريزان آغاز كرديم،در لابه لاي روزها پيش رفتيم، با يادمان گذشته خنديديم و افسوس خورديم، در تب و تابِ روزها گذرانديم؛ عشق را حراج كرديم، محبت را آورديم، سوختيم در آتش دوستي ها، كبود شديم در گذر زمانه، كه با دستش تازيانه مان مي زد و بزرگمان مي كرد؛در هوهوي روزگار نگريستيم، كه با نسيمي نوازشمان مي كرد، ساختيم شرافت را.کنون باید بنگاریم تا بمانیم در کنار شرافتمان. دلت را صاف بنما و بنگار تا نگاشتن را فراموش نکنیم، بنگار که اینجا ماوای نگارندگان است.
_________________________________
مدير هفته بلاگ:
آرمان صميمي
سردبير:
محمد خاكي
نويسندگان:
محمد، آرمان، روح الله، سایه خزان، سودابه، الهام، نگار، نگین، نیما، سينا، مهدي، ستاره، سامان، آرین، سهند
ویراستاران:
آرمان صمیمی،محمد خاکی

نوشته های پیشین
87/10/05 - 87/10/21
87/10/01 - 87/10/07
87/07/05 - 87/07/21
87/07/08 - 87/07/14
نویسندگان
مدیر هفته بلاگ
سردبیر
Leo
سايه خزان
بطالت
شاپرک
نگارنده
ستاره
بانو
نیما
مصلح
سامان
تكرار سكوت ها
نگین
Pat & Mat
کاربر7
پیوندها
بزرگترين سايت اشعار نو (آواي آزاد)
سايت شب شعر طنز (شكرخند)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM